تنهاترین

غم با من زاده شده، منو رها نمیکنه..........

دیگر..........

دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد

دیگر آنقدر بغضم سنگین شده است که توان گریستن هم نیست

.................

[ دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]


ضربه ات کاری بود............

دست در دست عشق..پا به پای ثانیه ها و..به سادگی تمام سادگی هایم برای همنفس شدم با بونت هم بازی خیال شدم..دیدی انتها قصه با تو بودنم چه شد؟!دلم دل به غصه سپرد و چشمانم عاشق انتظار گشت...
تو که بلد نبودی دوست بداری پس چرا هم بازی دلم شدی؟!

چشمم را بستم و باز کردم

ولی خواب نمی دیدم

این او بود که حرف هایش

مثل چاقویی قلبم را پاره میکرد

افسوس که ناتوان بودم از سخن گفتن

افسوس....

 

 

مطمئن باش برو.....

ضربه ات کاری بود ، بی وفایی کردی..دل من سخت شکست ...

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود ...

و به این قلب یتیم

که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم..

 

 

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام،این صحرا،این دریا 

پر خواهم زد و خواهم مرد.........

غم تو،این غم تلخ را 
با خود خواهم برد!

[ جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]


التماس دعا.......

در عجبم از مردمی که بر حسینی می گریند که آزادانه زیست.حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند....!!!   (دکتر شریعتی)

التماس دعااااااااااااااااااا

[ یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]


خرابم نکن.............

خرابم نکن ، عذابم نده ،چرا اینهمه سرد ،بگو چی شده؟!

یه حرفی بزن ، نگاه کن به من ،دارم خسته میشم جوابم بده!

نذار کم بشم ، نخواه گم بشم یا حرف و حدیثای مردم بشم!

با احساس موندن به من جون بده ، نجاتم از این حال ویرون بده ...

نذار دق کنم، خسته شم، بشکنم ، ببین چشممو عاشقه ، این منم..!!

نگو دیر و دوره، نگو بی منی، داری با سکوتت منو میشکنی..

چیکار کردم اینجوری دلسنگ شدی؟!، تو رویایه عشقم چه بی رنگ شدی

چی شد بی من از لحظه ها رد شدی، چی شد خوبه من اینقده بد شدی؟!

نذار آرزوهام هدرشه همین، منم دل دارم میشکنه پس ببین

نذار پایه دوست داشتنا خم بشه ، نذار حسمون بیش از این کم بشه

از اون صبر ما مونده یک تار مو ، به جز حرف رفتن یه چیزی بگو

به چشمام نگاه کن پر از خواهشه ، همه خواهشم از تو آرامشه ........

چیکار کردم اینجوری دلسنگ شدی، تو رویایه عشقم چه بی رنگ شدی

چی شد بی من از لحظه ها رد شدی، چی شد خوبه من اینقده بد شدی؟؟؟؟؟

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٢ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]