تنهاترین

غم با من زاده شده، منو رها نمیکنه..........

چرا هر جا که میرم........

 

چرا هر جا که میرم فقط غم روبرومه

همه با طعنه میگن ،قدمهای تو شومه

از این سردرگمی ها ،یه عمری میشه بی تابم

همش سردرد میگیرم، چرا راحت نمیخوابم

منو بازم غریبی کشت،چرا پاهام نمیره یک قدم راه

مگه نفرین کی پامو گرفته

چرا عشقم دوباره سرده با من

مگه بازم کسی جامو گرفته

نگاه مات قلبم رو تو چنگال قفس دیدم

بگو دنیا که من اینجا تقاص چی رو پس میدوم

بگو با این دل سادت، نگاهت رو به کی بستی

بیادل دل نکن برگرد

عزیزم ما یکی هستیم

کی گفته عشقه بیگانه ،یه روزی جاتو میگیره

منو تنها نذار اینجا ،که آهم پاتو میگیره

زمونه از تو بیزارم،دوباره با همین احساس داغون

کنار قاب عکست گریه کردم

قسم دادم خدا رو ،توبه کردم ،که هرگز این حوالی بر نگردم

منو بازی نده دنیا ،منم مغرورم و مردم

تواین خلوت سرای دل، عزیزم رو گمش کردم

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۸ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ hasti ] [ نظرات () ]