یک نفر بخصوص..

هر آدمی توی زندگی یک نفر بخصوص را می خواهد

یک نفر که بی قید و شرط عاشقش باشد

یک نفر که با او ، خود خودش باشد، بی هیچ نقابی !

یک نفر که بی هراس از موهای ژولیده و صورت رنگ پریده ات،

با همان قیافه به آغوشش پناه ببری ، و سر روی شانه هایش بگذاری ...



زن و مرد هم ندارد ؛ توی زندگی مرد ها هم باید زنی باشد ، که صورت ِ آفتاب خورده 

و عرق کرده و ته ریش نامنظمشان را به اندازه ی صورت هفت تیغه ی ادکلن زده 

دوست داشته باشد ، شاید هم بیشتر ..

آدم ها توی یک زندگی یک نفر بخصوص را می خواهند که برایش درد دل کنند،

بی آنکه بترسند، بی آنکه هراس داشته باشند از حرف هایشان

یک نفر که آن ها را همان طور که هستند دوست داشته باشد، 

همان طور غمگین ، همان طور شیطان، همان طور پر حرف ؛ 

همان طور ساکت ، همان طور غُرغُرو و همان طور شلخته !

آدمی که وقت ِ آمدنش آرام شوی و مثل چشمه از حرف های نگفته قُل قُل کنی و بجوشی ...

آدمی که ساعت ِ دیدارش بخواهی بدوی جلوی آینه که " نکند مقبولش نباشم "

آدم ِ تو نیست !


توی زندگی هر کس ، یک نفر بخصوص باید باشد ...

/ 5 نظر / 29 بازدید
رضا

واقعاً زیبا بود روح لطیف شما قابل ستایش است

حسین

ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯽﮐﺸﻢ ﻭ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ ﻣﺮﮒ ﻧﻪ ﺳﻔﺮﯼ ﺑﯽﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﮒ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮﺳﺖ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﯼ ...

نفس

بوی دود می آید به گمانم یک نفر پای دنیای مجازیش میسوزاند عمر گرانبهای خویش را ...

نفس

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده غم سرگردونیام‌و با تو صادقانه گفتم اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

نفس

به دل گفتم سکوت کن تا بمیرم نمی خواهم تارو پودم را ببینم به عشق گفتم به دست غم اسیرم بیا با من ودا کن تا بمیرم